درشماره 9 مجله هفتگي توفيق درسال 1350 آقاي دکترعباس توفيق مطلبي درباره دروغ دربخش ته مقاله نوشته بود که عينا در زير نقل
ميشود
دروغ هم مثل
خيلي ديگر از احتياجات روزمره اجتماع ما انواع و اقسام دارد
نوع اول دروغ اينستکه: من دروغ ميگويم. من ميدانم که دروغ ميگويم. ولي شما نميدانيد که من دروغ ميگويم: اين يک دروغ طبيعي است که درهمه
کشورها هم همينطوراست.
نوع دوم دروغ اينستکه: من دروغ ميگويم. من ميدانم که دروغ ميگويم. شما هم ميدانيد که من دروغ ميگويم. اين دروغ هم باز قابل هضم است.
نوع سوم دروغ اينستکه: من دروغ ميگويم. من ميدانم که دروغ ميگويم. شماهم ميدانيد
که من دروغ ميگويم. من هم ميدانم که شما هم ميدانيد که من دروغ ميگويم.!!! اين احمقانه ترين نوع دروغ است.
دروغي که همه ميدانند و کسي را فريب نميدهد و فقط گوينده را مفتضح
ميکند ومردم را عصباني.
ولي ازاين نوع دروغ مفتضحانه تر و احمقانه ترهم وجود دارد.
نوع چهارم دروغ
اينستکه: من دروغ ميگويم. من ميدانم که دروغ ميگويم شما هم ميدانيد که من دروغ ميگويم. من هم ميدانم که
شماميدانيد که من دروغ ميگويم. شماهم ميدانيد که من هم ميدانم که شما هم ميدانيد که من دروغ
ميگويم!!!! امروزه درکشورما دراغلب زمينه ها اين نوع دروغ رايج شده وهرکه را دراين رشته از دروغ بيشتر دست داشته باشد: استادتر و سياستمدارتر ميشناسند.
+ نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 22:46  توسط بهزاد صمدی
|
سینه از آتش دل در غم جانانه بسوخت
آتشی بود در این خانه که کاشانه بسوخت
تنم از واسطه دوری دلبر بگداخت
جانم از آتش مهر رخ جانانه بسوخت
سوز دل بین که ز بس آتش اشکم دل شمع
دوش بر من ز سر مهر چو پروانه بسوخت
آشنایی نه غریب است که دلسوز من است
چون من از خویش برفتم دل بیگانه بسوخت
خرقه زهد مرا آب خرابات ببرد
خانه عقل مرا آتش میخانه بسوخت
چون پیاله دلم از توبه که کردم بشکست
همچو لاله جگرم بی می و خمخانه بسوخت
ماجرا کم کن و بازآ که مرا مردم چشم
خرقه از سر به درآورد و به شکرانه بسوخت
ترک افسانه بگو حافظ و می نوش دمی
که نخفتیم شب و شمع به افسانه بسوخت
"حافظ"
+ نوشته شده در شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 2:11  توسط بهزاد صمدی
|
مردمان شهر من شادمانه گفتند:
چند روز دیگر بهار میرسد
لیک دیگر این بهارها چاره ای برای درد مردمان شهر نیست.....
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 14:41  توسط بهزاد صمدی
|
بودا به دهی سفر كرد .
زنی كه مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد. بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانهی زن شد .
كدخدای دهكده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت: این زن، هرزه است به خانهی او نروید.
بودا به كدخدا گفت: یكی از دستانت را به من بده،
كدخدا تعجب كرد و یكی از دستانش را در دستان بودا گذاشت .
آنگاه بودا گفت : حالا كف بزن
كدخدا بیشتر تعجب كرد و گفت: هیچ كس نمیتواند با یك دست كف بزند
بودا لبخندی زد و پاسخ داد:
هیچ زنی نیز نمیتواند به تنهایی هرزه باشد،
مگر این كه مردان دهكده نیز هرزه باشند.
بنابراین مردان و پولهایشان است كه از این زن،
زنی هرزه ساخته است!
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 14:35  توسط بهزاد صمدی
|
زن عشق می کارد و کینه درو می کند…
دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر…
می تواند تنها یک همسر داشته باشد
و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی ….
برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است
و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی …
در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو …
او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی …
او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی….
او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد ….
او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی ….
او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر …
و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛
پیر می شود و میمیرد…
و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند
چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت،
زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛
گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛
سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند…
و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد…!
"دکتر شریعتی"
+ نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اسفند 1389ساعت 9:28  توسط بهزاد صمدی
|
هفته گذشته زن جوانی در دادگاه خانواده گفت: 20 روز قبل در حالی که سرگرم تماشای یکی از این سریالهای شبکه ماهواره ای فارسی 1بودم، همسرم از سرکار به خانه بازگشت. او بعد از عوض کردن لباسهایش به دستشویی رفت و درست زمانی که فیلم به جای حساسش نزدیک شده بود، مرا صدا زد و از من یک قالب صابون خواست تا دستهایش را بشوید. من کمی به درخواست همسرم بیتوجهی کردم و همین مسئله باعث شد او عصبانی شده و مقابل تلویزیون قرار بگیرد.
من هم که از رفتار همسرم ناراحت شده بودم، دیگر با او صحبت نکردم و همین اتفاق باعث شد تا در طول مدت کوتاهی چندین بار با هم مشکل پیدا کنیم و اختلافمان شدیدتر شود. حالا چون تحمل این شرایط برایمان ممکن نیست، میخواهیم به صورت توافقی از یکدیگر جدا شویم.
مرد جوان هم در پاسخ به سوال قاضی درباره دلیل جدایی از همسرش گفت: من وهمسرم با هم بر سر مسائل مختلف توافق نظر نداشتیم اما همدیگر را تحمل میکردیم. حالا متوجه شدهام که همسرم به دیدن سریالهای ماهوارهای بیشتر از نیازهای من اهمیت میدهد، بنابراین جدایی درخواست دو طرفمان است و ما هر دو به این نتیجه رسیدهایم. قاضی هم حکم به طلاق را صادر کرد.
" خبرگزاری مهر"
+ نوشته شده در دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 13:10  توسط بهزاد صمدی
|
سلام
خداحافظ!
چيز تازه اي اگر يافتيد،
بر اين دو اضافه كنيد
تا بل باز شود اين در گم شده بر ديوار
"زنده یاد حسین پناهی"
+ نوشته شده در یکشنبه هشتم اسفند 1389ساعت 19:9  توسط بهزاد صمدی
|
|
|
|

|
|
|
روزی ما دوباره كبوترهايمان را پيدا خواهيم كرد
و مهربانی دست زيبايی را خواهد گرفت.
روزی كه كمترين سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری ست .
روزی كه ديگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل افسانه ايست
و قلب
برای زندگی بس است.

روزی كه معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرين حرف دنبال سخن نگردی .
روزی كه آهنگ هر حرف ، زندگی ست
تا من به خاطر آخرين شعر رنج جستجوی قافيه نبرم.
روزی كه هر حرف ترانه ايست
تا كمترين سرود بوسه باشد .

روزی كه تو بيايی ، برای هميشه بيايی
و مهربانی با زيبايی يكسان شود .
روزی كه ما دوباره برای كبوترهايمان دانه بريزيم...

و من آنروز را انتظار می كشم
حتی روزی
كه ديگر
نباشم .

"احمد شاملو" |
+ نوشته شده در یکشنبه یکم اسفند 1389ساعت 16:56  توسط بهزاد صمدی
|
در سال 1968 مسابقات المپیک در شهر مکزیکوسیتی برگزار شد. در آن سال مسابقه دوی ماراتن یکی از شگفت انگیز ترین مسابقات دو در جهان بود. دوی ماراتن در تمام المپیک ها مورد توجه همگان است و مدال طلایش گل سرسبد مدال های المپیک. این مسابقه به طور مستقیم در هر 5 قاره جهان پخش می شود.
ادامه مطلب
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم بهمن 1389ساعت 22:55  توسط بهزاد صمدی
|
به این میگن یه عشق واقعی !!!!!!!!!!!!!!
حتما ادامه مطلبو ببین
ادامه مطلب
+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم بهمن 1389ساعت 1:20  توسط بهزاد صمدی
|